تنهائي تو را مي سرايم
ملك طاووس
به شعري كه شعر نيست
تلقين خاطره اي گم ؛ شايد .
شايد شبيه شيوني
رها در باد .
لا لا ملك طاووس لا لا .
...
اينك منم
انتري كه لوطي خود را سر مي برد
كبراي شرزه اي كه بي ترانه مي رقصد
شعبده بازي مست
تا به آني
بال فرشته را
روي دوش فاحشه بگذارد .
اينك منم
مني كه به تعريف ما شده است .
منم و ما
و معركه هاي افاده
شبهاي شكلك و مجالس جلق
و
و ...
شليك مي شوم
هر روز
روي آينه
چونان تف ي .
...
گلنگدن ها زنگ نمي زنند
ملك طاووس
چندان گلوله نفرت كه در خشاب ماست
و دور ترين افق ها را
كمترين مگسك ها مساحي مي كنند.
ديگر ميان ماشه و انگشت فاصله اي نيست .
...
حالا
پيام آوران مخنث
بر عرشه ها پرسه مي زنند
و باد ناخداهاي تو خالي را
طوفان درو مي كند .
در قاره ها عطر عورت نوح پراكنده است
قاره ها كه سياه اند
قاره ها كه سفيد اند
قاره ها كه زرد
كه سرخ .
قاره ها ئي كه در قواره لنگ اند .
لعنت به حام .
...
با گلوي گرگي زوزه خواهم كشيد
ملك طاووس
با گلوي گرگي تنها
كه تمام دوستت دارم هايمان را
در حفره روباه چال كرده ايم
وزانهمه عشق
مگر پوستين خزي كه روي شانه هاي ماست
نمانده است
...
...
...
امشب در انتهاي جهانم ملك طاووس
بي يار
بي قرار
بي يار و بي قرار
بگو به من
تا سکوت
چند دهان ناخوانده مانده است .
آلوده ام ملک طاووس
آلوده ام
...