تبليغاتX
تمبرهاي باطله
نیلی ها
 

شمع را فانوس از پروانه می‌سازد جدا (صائب)

 

*

پنهان نمي كنم

همواره غبطه خورده ام

به مرداني كه نيامده

در رحم مادرانشان نطفه مي شكانند.

هميشه دلم مي خواست

خلاف آمد اين رودهاي هميشه

گهواره مرا دوباره نيل

مي رسانيد  تا سواحل عمران .

 

حالا به من بگو چگونه از تو دل بكنم

نيل

نيل نيلگون .

 *

مي بيني ام؟

نيلي آرام و رام و رها

سينه خيز نيلوفري بي تكيه گاه و پناه

تا با اشاره چوبدستي

گريبان چاك كنم .

قبيله ها از قلب من مي گذرند

با گوساله هائي  براي روز چرا

تنها توئي كه مانده اي

و بوته هاي نور

و سيناهاي تو كه ديرند و دور.

خاطرت جمع

با تو تنها تر از هميشه ام .

خاموش تر از هر زمان .

 

حالا تو هي بگو :

بخوان به نام عشق ...

 

***

 

فرعوني در توست

موسائي در من مگر ؟

تا نياز هزار چشم تماشا را

اين چنين به فرماني در خون بنشاني .

ميقات ما كجاست ؟

در كدام لن تراني ديگر .

بنگر

اينك فرعوني در من مي خروشد

تا رو كنم به هر جائي كه تو نباشي

و از نبودنت بتي بتراشم .

 

مي بيني ام

چگونه رو كرده ام به رود

 

به باران به باد ؟

تار : استاد كيوان ساكت