برف است و باد .
بر روی پشت بام
یک جفت کفش تابستان
یک شاخه شکسته گیلاس
یک مشت خرت و پرت .
توی حیاط :
یک نردبان .
آسمان : خالی .
اینجا درون اتاق :
کنار بخاری
یک گرگ زوزه می کشد .
یک صندلی کنار پنجره بیداد می کند .
مردی شبیه شاعران
در دفتر سپید زمستان
دانه می پاشد :
پائیزم و دلم
همیشه پیش بهار است
ای کاش از آن همه پرواز
چلچله ای می ماند ...