تبليغاتX
تمبرهاي باطله
دیدار های نامیسر
*                                                                                                 

مسخره است

دستي كه تكان مي دهم براي وداع

و مي گويم :

خدا حافظ . تا بعد ...

 تا بعد ، يعني

ديدار ما به قيامت

يعني  ، تا ابد .

 **

 نیامدم .

مپرس برای چه ، چرا.

شاید همین حوالی پائیز

ناگهان دلم گرفته است

و دستم از همه جا کوتاه

در فواصل ناممکن

چادری زده ام.

 نیامدم ، مپرس برای چه

چرا.

 ***

 گاهی پس از من

وقتی کنار پنجره تنها نشسته ای

با یک سلام ساده

ـ از زبان همسایه ـ

جویای حال تو هستم .

یک شب شبیه شعر

ورد زبانت

روزی شبیه پروانه

در خانه.

گاهی سگی که می پلکد

نیمه های شب ...

 بازم به من بگو:

بی وفا بودی ...

...

آمده بودم تلافی کنم
تمام آن همه لب را
که باز نکردم
برای گفتن یک حرف ساده
اما سخت :
دوستت دارم

 ...

***

مهربانم مي كند

با اين آتش

صداي تو كه مي بارد

 ورنه

هفت دريا حريف نيست

حریق  دلم را

***

با آمدنت

تمام زخمهایم

از شادی می گریند

تاب آوردن

تا به انتها

ازین سان است

که

مرگ همه چیز می بخشد

 ***

تا شامگاه

گاهي به راست

گاهي به چپ

شيپور خواب

و

       خاموشي

***

بي راه گريز

مربع ناگذ يري از

خانه هاي سياه و سفيد

و مهره هاي سوار و پياده .

 تو در آنسوي صفحه اي

و در اين سمت

توئي كه نام مرا بر خود نهاده اي

***

خيلي هم كه دور شده باشي

دورتر از پشت پلك خيال ام نمي روي

به مژه بر هم زدني

پيدا مي شوي و

من گم مي شوم

***

آغوش امن تو كه بود

زانوي غم من نبود

يادت هست !

هفت آسمان هم كه مي تركيد

خوابم از خنده خالي نمي شد؟

حالا بغل بغل زانوي غم است و

آغوش امن تو نيست .

*

تمام بهار

در جست و جوي آوازت

روسياه تر از هميشه گذشت .

شبيه نرگس چشمانت

هيچ پرنده نخواند .

كدام قناري در قفس سينه ات لانه كرده بود

كدام قناري

***

دلم را تو مي نوشتي ، تو .

من مي خواندمش .

بي زخمه سر انگشتانت

ديريست

بر نطع روزهاي سياه

صفحه هاي سفيد اوراق مي شوند .

***

به خوابم بيا

بيدارم كن و از نو

براي من لالائي بخوان

تار : استاد كيوان ساكت