تبليغاتX
تمبرهاي باطله
غزلی در بازگشت
یگر دلم قرار نمی گیرد

پراکنده ام

لا به لای لالائی های گمشده در باد

و رویاهای سوده بر خاک

خاطرات خاکستریم

بی خیال نشستن در صحن خیمه ای

و یا که آینه ای

در باد می وزند.

انگار گم شده باشم در این جهان

و سایه های گمان

ناگهان

در پشت پرده های فراموشی

قایم شوند.

دلخوش به برق نگاهم مباش:

سوسوی یک ستاره خاموش

که با تلنگر باد

 بر باد می شود.

هنگام من رسیده است

پیش از آنکه باد بیاید

بنشین کنار خیمه خالی

فالی بزن

               با خاکسترم

 

تار : استاد كيوان ساكت