ماه ناتمام
ازروي خوشه هاي نارس انگور
سر مي خورد
و ساكت و آرام پشت پنجره مي افتد
مي دانم
ديوار اين اتاق
حاشا نمي كند كه هنوز
چشم انتظار آمدنت هستم
هر شب يك چوب خط خيال :
كه باز نيامده اي
...
مثل هميشه
ماه
ماه ناتمام مي رقصد
در حوض سير آب دو چشمم
...
بي تو
حالا دوباره خزان
روياي كال من و تاك
و غوره هاي تلخ كسالت
...
شهريور مزخرف اين شهر
چه بي شراب گذشت