مي دانم از پس اين همه سال
هنوز دل نگران نر گس هاي توي حياطي
سفارششان را هزار بار هم كرده باشي
تا نيامده اي و عيدي مرا نداده اي
از لج تو هم كه شده
مي روم تمام نرگس ها را مي چینم
مي آورم سر سفره هفت سين
و مي گذارم كنار قاب عكس ات
همانجا كه دو نرگس شهلايت دلواپس تنهائي منند
تا دلت بسوزد...